وجودِ برای دیگری از دیدگاه سارتر

سیدمصطفی شهرآیینی, راضیه زینلی

چکیده


دغدغة اصلی سارتر به خصوص در کتاب هستی و نیستی رابطة میان فاعل شناسا و متعلق شناساست. ازاین رو در ابتدا وجود را به دو دسته تقسیم می کند: وجودِ در خود (Being in itself) و وجودِ برای خود (Being for itself). در وجودِ برای خود، وجود بر ماهیت مقدم است، درحالی که در وجودِ درخود، وجود و ماهیت بر یکدیگر منطبق اند. وجود ِدر خود به احوالِ اشیا و وجودِ برای خود به احوالِ انسان اختصاص دارد. در همین زمینه، سارتر به شقّ ثالثی برای وجود قائل می شود که نوعی از وجودِ درخود است، با این تفاوت که خنثی نیست؛ بلکه او نیز به ما می نگرد و آزادی ما را محدود می کند. وجودِ برای دیگری (Being for others) شرح رابطة خصمانه میان انسان هاست. هدف ما در این مقاله، تحلیل شقّ سوم وجود، یعنی وجودِ برای دیگری است. سارتر معتقد است که نگاه دیگری آزادی ما را سلب می کند. ارتباط انسان با دیگری در فلسفة سارتر در سه حوزه برجسته می شود: رابطة فرد با پدر و مادر، رابطة عاشقانة مبتنی بر رابطة جنسی و رابطة انسان با خدا؛ که سارتر تمام این روابط را از مظاهر خودفریبی دانسته و محکوم به شکست می داند. البته وجودِ برای دیگری در این سه حوزه محدود نمی شود بلکه در این حوزه ها برجستگی ویژه ای دارد. در این مقاله به تبیین این روابط و شکست آن ها با توجه به کتاب هستی و نیستی و برخی از نمایشنامه های سارتر می پردازیم.


موضوع


وجودِ برای دیگری; نگاه; پدر و مادر;عشق; خدا

تمام متن:

PDF

ارجاعات

  • در حال حاضر ارجاعی نیست.